نشینی دست بر دست و ببینی زخم نامردان
دلا سخت است گرمایت چو اینجا عصر یخبندان
هر آنکس که شود از جا کنند از دار آویزان
نمایشنامه ی ایشان به روی صحنه ی ایران
و حراجی حیثیت به دنیا راحت و ارزان
و وحشی کاری دونان به نام نامی انسان
و سلاخی هم کیشان همه بر گردن ایمان
دلا تا کی در این زندان جگر خونین و لب خندان
کو آنکه رسد به داد درد دل ما افتاده به دل که یحتمل می آید
عاشق به تو آنچنان که در خواب و خیال تنها تو دوست داشتنی باشی و من
با تشکر
مدیر وبلاگ- عباس کهربا
یه کمی فقط غریبم یه کم هم چشم انتظارم
یه کمی فقط غروبا بغض غم تو لحظه هامه
میدونی انگاری اسمت قاتل ثانیه هامه
میدونی وقتی که نیستی همه چی بازم قشنگه
نمی دونم فقط انگار دل من یک کمی تنگه
نمی دونم فقط انگار من دیگه طاقت ندارم
هی دیگه آخر خطه فکر کنم تمومه کارم
تو سکوت شب شرجی چی بگم چیزی نمونده
رفتنت مثل یه بختک مرگو رو تنم نشونده
بیخیال خیلی مهم نیست یه کمی فقط اسیرم
یه کمی دلم گرفته یه کم هم دارم میمیرم
شنیدم اونجا که رفتی رسیدی به آرزوهات
شنیدم یه دست دیگه اومده میون دستات
شنیدم که اون غریبه همونیه که تو میخوای
شنیدم منو یادت نیست شنیدم دیگه نمیای
دیگه حتی مردن من واسه تو فرقی نداره
حالا بی من یکی دیگه سر رو شونه هات میذاره
راست می گی من اینجا بی تو حتی یادتم نبودم
اتفاقی توی هق هق فقط از تو می سرودم
تو سکوت شب شرجی چی بگم چیزی نمونده
رفتنت مثل یه بختک مرگو رو تنم نشونده
بیخیال خیلی مهم نیست یه کمی فقط اسیرم
یه کمی دلم گرفته یه کم هم دارم میمیرم
زندگی را عشق تو سامان و زیور می دهد
ما خرابیم از می عشقت تو از ما غم مگیر
کاین خراب از عشق تو چشم و دل و سر می دهد
گاه گاهی از دهانم حرف تلخی می پرد
حکم بخشش گفته اند ارباب و سرور می دهد
من به حقت بارها ظلم و جفا بنموده ام
یا ببخشا یا که حق فردای محشر می دهد
هر جزا خواهی مرا ده کاین جزا
چون تو می فرمایی ام شهد است و شکر می دهد
من همی نازش کنم صد بار قربانش روم
او ز قبلش پاسخی بس ناسزاتر می دهد
می کشد تا دهر باشد ناز او را کهربا
تا ببیند او به کی این کار آخر می دهد
![]()
می توان یا اینکه واقع بین بود رنگ زرد بی وفایی را کشید
بهتر باشد خانه ی دل تا دم مرگ متروک و خموش و بسته بهتر باشد
گور پدر عشق اگر می خواهد با آبرویم دوباره بازی بکند
کی گفته بدون عشق مردن باید؟ نه. مثل همیشه زندگی جاری است
من گویم اساس عشق باید برکند دستان زمانه را فشردن باید
با این همه سعی بهر زاهد بودن در زمره ی عاشقان نشستیم و نشد
تنها که نمی شود در این خاک غریب یا اینکه دوباره قایقی باید ساخت...
هر کس که مقرب است می آزاری تقلید تو از خداست یا او از تو
باد بروم اتاق و حاضر باشم آهسته به شیشه سنگ شاید بزند
آقدر دچار و غرق تکرار حتی پیغام جدید قاصدک تکراری
آنقدر که گفته اند باور کردی عشقت ز سرم زیاد باشد مگه نه
انگار که سرنوشتم از روز ازل جادو شده با طلسم تنهایی بود
اما گله مند سرنوشتم حتی چندی است که از خدا بدم می آید
یا رب تو بزرگواری از ما بگذر شرمنده اگر که ما جسارت کردیم
بنویس به خوابگاه دانشجویی خواب است که اتفاق کم می افتد
اما تو خودت نیک دانی ای عشق عمریست فراق مهر تقدیر من است
دو دستان لطیف و آشنایت را
به دستانم ببینم
آنچنان محکم گره کرده
که از فصلش تمام آدمی عاجز
و آز حرمش دماق ناکسان جز جز
آرزو دائم دوباره دست در مویت کشم
تا دوباره گیسوانت صاف و گردن کج
دو چشمانت خمار و مست
لحظه لحظه مست تر از آنچه هست
آرزو دارم که کامت بر دهان من نهی
آن شکرآلود لب را بر لبان من نهی
آن قدر مست و خمار و داغ و داغان
دستهایت را به دور گردنم
بوسه را پایان زبانت بر زبان من نهی
آرزو دارم دو دستت یک ز زیر و یک ز بر
آنقدر محکم بیازی دست را دور کمر
نم نمک نرمی نارنجت که می کاهد ز جان
بشنوم ناله که میگویی عزیزم آه و جان
بی صذا از چشم مستت کسب رخصت میکنم
زیر لب قربت الیک قصد و نیت میکنم
آن دو نارنج از گریبان برکشم
مست و مدهوش آن دو را بو میکشم
آرزو دارم...
راستی این آرزوها تا کجاها ممکن است
ما کجا اینها کجا
اینجا کجا دنیا کجا
ما به اینجا یاذ ابرو میکنیم آن هم نه هر جا در نماز
میکند محراب آن هم قد غن غیر مجاز
عاشقی اینجا فقط به عالم بالا رواست
عشق مردم لاجرم تنها خدا و انبیاست
عاشق به تو آنچنان که در خواب و خیال تنها تو دوست داشتنی باشی و من
من مانده ام امشب به سحر را چه کنم پایان سیاه قصه خوانم یا نه
Shokhihaye Ahmad Shamloo ba Parviz Shahpour.pdf
Click here to download this file
Shamloo.Khayyam.Shajarian.mp3
در رقص قشنگ باد و باران امشب اشک است که از چشم ترم ریخته است
تو آهو بوده ای با این تفاسیر چه آهو چون پلنگان در شکارت؟!
زین وادی مرگ خوش اگر بگذشتی بگریز که روز واقعه نزدیک است
روزگار ما بی هم چادر به سر اندازد
بعذ از تو هزاران بار فکرت به سرم آمد
فکر تو به چشمانم مژگان تر اندازد


