خوبم ولی...

سلام
دروغ نیست اگر بگویم خوبم
خوبم...
فقط گاهی صبح ها که بیدار می شوم احساس می کنم چیزی کم دارم. چیزی شبیه یک صبح بخیر گرم یا یک بهانه، یک امید برای برخواستن.
خوبم...
فقط گاهی ظهرها به این فکر میکنم که عصر چگونه خوشحالت کنم و بعد به یاد می آورم که نیستی و در خود فرو می روم.
آری خوبم...
فقط عصرها که از پنجره بیرون را تماشا می کنم نمی توانم منتظرت نباشم یا وقتی می آیی نفس هایم به شماره نیفتد.
من خوبم...
فقط هر از چند گاهی که از خیالم می گذری آهی عمیق بر سینه و اشکی رقیق بر گونه ام می نشانی. درست مثل وقت هایی که ترانه های مورد علاقه ات را زمزمه میکنم و بغض امانم نمی دهد.
ولی باور بکن من خوبم...
فقط آخر هر هفته به جای خاطره سازی خاطره بازی میکنم آنقدر که حافظ کل پیام هایت شده ام
ای رسول زیبایی
راستش را بخواهی حالا که اشک سد حاشا شده است باید اعتراف کنم که خوب نیستم!
اصلا خوب نیستم!
می شود برگردی؟

طریق عشق

عشق را هرگز خیال صلح نیست
این تفاهم ها فقط از بی کسی است
چشم هایت را به من می دوختی
چشم هایت... چشم هایت مال کیست
خسته از دوران تلخ رفتنم
این پشیمانی به دردت می خورد؟
عشق را حتی خیال جنگ نیست
بی محلی هم نفس را می بر‌د
هر طریقی را که جستم سخت بود
این همان شرح پریشان حالی است
چشم های من پر از احساس تو
عمق چشمانت چرا پس خالی است
با همان احساس پاک کودکی
با همان اصرار من می خواهمت
اعترافی که تو را از من گرفت
تا همیشه داغ و بی مقدار من می خواهمت
دست هایت را به من زنجیر کن
هیچ حسی بهتر از این حصر نیست
پیش تو زیباترین جای جهان
هیچکس مانند من در قصر نیست

کهربا
عصر دهم اسفند ۱۳۹۵

وقتی دفترچه شعر قدیمیت رو پیدا میکنی و...

تمام ترس من از این ترانه لبریز است

که عاشقانه ی بعدی سکوت پاییز است

غروب می کنم اکنون به سمت خاموشی

و دور می شوم از شهر بی فراموشی

قسم به خاطره هایی که تلخ و شیرین است

به جوجه شاعر تخسی که خودبزرگ بین است

به نامه های نخوانده که سوخت توی اجاق

به ریسمان خم متصل به سقف اتاق

به رد پای تنفر به عکس پاره ی ما

به بوسه های پس از سکس نیمه کاره ی ما

به آخرین تب تردید پشت پنجره ات

به جمله ای که شکست توی بغض حنجره ات

پیاده می شوم اکنون که عشق در دهن است

دوباره فکر هم آغوشی ات سوار من است

شروع می کنم از نو به روی هر دیوار

درشت درشت می نویسم که مرگ بر تکرار

سلااااام

سلاااام عشق من اعجاز من سلااام نفس

بشین کنار من آرامشم بشین همه کس

کتاب و حکمت و عرفان دروغ می گفتند

من آفریده شدم که تو را ببوسم و بس!

:D

با چشمک و لبخند تو را می بوسم

با حیله و ترفند تو را می بوسم

نازت اگر از همین فراتر برود...

با زور و کمربند تو را می بوسم!

خوبه

هرچند از تکرار بیزارم ولی خب

وقتی که هستی پیش تو تکرار خوبه

از من نیاز و خواهش و اصرار اما

از تو همین ناز و لج و انکار خوبه

من حالم از عشوه به هم میخورد حالا

حرف تو که باشه ادا اطفار خوبه

با این همه سنت گرایی با تو دیدم

بوسه به سبک خارجی بسیار خوبه!

تا خرخره مشروب خوردن هیچ بد نیست

کافه نشینی فندک و سیگار خوبه!

بعد از تو در تفسیر من از زندگانی

یک عالمه رفتار ناهنجار خوبه

امشب دوباره مست چشمان تو هستم

در حالت مستی چقد اقرار خوبه

واسه من دیوانه ی ماتم گرفته

عکساتو کندن از در و دیوار خوبه

تصمیم دارم دیگه خوابت رو نبینم

گاهی برای مؤمن استغفار خوبه

میگن که توبه بی پشیمونی نمیشه

تقصیر من چیه که لاکردار خوبه؟!

شرمنده رکورد هر چه بز را زده ام!

این بار هزارم است که جا زده ام

تصمیم گرفته ام خودم را بکشم

من بزدلی ام که دل به دریا زده ام

یک عالمه قبض و فیش و فاکتور دارم

هر آخر هفته وقت دکتر دارم

آنقدر که من دلم تو را می خواهد

باور بکن از خودم تنفر دارم

...

علیه دیکتاتوری انقلاب کن بانو

خودت برای خودت انتخاب کن بانو

من از شنیدن آقای کهربا خستم...

منو به اسم کوچیکم خطاب کن بانو

عباس

جهان سرمست شد از جامت عباس

مگس پروانه شد بر بامت عباس

کجایی تا ببینی این سر شهر

چه نانی میخورند از نامت عباس

ذنیا

...

مشکل نگاه ما بود یا برگ های پاییز

افسرده ام به یاد شب های سرد تبریز

ما بزدلانه از عشق عمری فرار کردیم

تو از خودت طلبکار، من با خودم گلاویز...

چشمت

مرموزی بی بدیل دارد چشمت

انسانم و عزرئیل دارد چشمت

از بس که من از نگاه تو می ترسم

جای مژه ها سبیل دارد چشمت!

غزه...

خاک و خون آن سر این شهر اخیرا قاتیست

کودکی تیر به پایش پی تاتی تاتیست

ای خدا پس چه شد آن وعده ی پیروزی حق؟

وعده هایت همه توخالی و تبلیغاتیست؟!

زن ذلیل!

از تو من عاشقانه میترسم

احترامی که سخت مشکوکه

عاشقم یا که زن ذلیل شدم؟!

کله ام مثل عشق تو پوکه!

من که باشم که ادعا بکنم؟

ساز من با نیاز تو کوکه

داره هرلحظه خارتر میشه

عاشقی که از اساس مفلوکه

دل رو میگی به نام تو بزنم

عاشقم من ولی نه هالو که!

بانو 3

همه هرچه نباید دیدو دیدم

تمام داستان هاتم شنیدم

سکوتم از رضایت نیست بانو

من از بس درددل کردم بریدم

این روزها

این روزها دستاش مثل کوه یخ سرده

هی زیر لب میگه ورق ای کاش برگرده

داره گرفتار طلاق عاطفی میشه

مردی که عمری عاشقانه زندگی کرده

عکس از این روزهای خیابان علم الهدی- رشت

...

سکانس رفتن تو، التماس و خواهش من

حضور گرم تو در آخرین نمایش من

هنوز منتظرم عاشقانه برگردی

که تار موی تو جا مانده روی بالش من!

کلافه!

من و تو عاشقی و دوردست نامعلوم

خیال رفتن تو بغض های توی گلوم

بمیره این دل من که همیشه از تو پره

شبیه دستشویی قبل از امتحان علوم!

:D

تو که تیپ غلط انداز داری

از اینجا تا فلان جا ناز داری

با این طاقچه بالایی که میذاری

بگو یک کامیون جهاز داری؟!

بد میشه

از این حصاری که دورت کشیدی رد میشه

کسی که راه نفوذ تو رو بلد میشه

درست راس زمانی که خوب دل بستی

به هر بهونه به یکباره با تو بد میشه

استیضاح!

قسم به جان تو روی ترانه ام با توست

که خنده های خوش بی بهانه ام با توست

تمام روز به کی فکر میکنم تو بگو

منی که زمزمه های شبانه ام با توست

از دست تو

از دست تو رنگ و روی من زرد شده

این داغ ترین مرد جهان سرد شده

از بس که به کودک دلم نه گفتم

آروم شده واسه خودش مرد شده

زمستون

زمستون باشه و من از تو دلخور

جای خالی تو آوای شر شر

دارید جونم رو میگیرید امشب

تو و بارون به سبک گاز انبر!

برو

از این حالی که من دارم توء ابله چه میفهمی؟

نمی فهمی که داغونم نمی دونی چه بی رحمی

دارم پر پر میشم واست دلت رو دادی دست کی؟

من عاشق رو میفروشی به اون بازاری خیکی؟!

خداییش مثل من میشه؟ تو رو نصف منم میخواد؟

تو کوه قاف هم باشی مث من دنبالت میاد؟

نمیدونم چرا اما قبول کن جوری بد کردی

که نه راهی جلوت داری نه راهی مونده برگردی

ببین تو خونه ی بختت جامو دادی به اون یارو

الان شادی؟ سرافرازی؟ بالا میره پول از پارو؟

خیالی نیست خوش باشی ولی دنیامو دزدیدی

نمیمونه همین جوری یه روز تاوانشو میدی

یه روز وقتی که اون میره تو رو تنهات میذاره

همون روزی که میفهمی که پول شادی نمیاره

من حساس تیرماهی واست جونم رو میدادم

تو کاری کردی فهمیدم تاسف داره که سادم

تاسف داره قلبم رو کف دستام میگیرم

واسه مثل تو نامردی شبانه روز میمیرم

برو خوش باش میدونی؟ کلام آخرم اینه

چقد خوشبخته اونی که گل از لبهات می چینه...

Rest In Peace

مزرعه ی خانوادمان را ملخ زده است

کار از سم پاشی گذشت

فکر کافور باید بود کرور کرور

تا بلکه ضماد کردن شاید بر این همه مصیبت

چاره چیست

باید واقع بین بود در برابر واقع گرایی روزگار

خسران را لاجرم به نسیان باید سپرد...

:P

من سر به سرت نمیگذارم خوبم

تا سینه ات هست سر چرا محبوبم؟!

این هفته بالاخره در خانه ت را

با ایل و تبار و دسته گل میکوبم!

بعد از مدت ها رباعی

کاهیده شدم بفهم! خوبم... ماهم

اینقدر نگو حیله گرم، روباهم

دست از سر حرف های مردم بردار

اصلا به کسی چه من تو را میخواهم!

بانو 2

رمان نباش بانو

اینجا که ادبیات نیست!

من طاقت تعلیق ندارم

این همه کشمکش برای چه؟

من با تو فقط به رسیدن فکر میکنم، به اوج

دست کم غزل باش

عاشقانه

بگذار یک بیت در آغوشت بگیرم

کم محلی چرا؟

منم

بابای گنجشک های شهرمان

به جا آوردی؟

برگرد

امان از دست عشق تو که خیلی مردم آزاره
خودت که رفتی اما این نمیخواد دست برداره!

تو هم انگار خوشحالی که من درگیرتم آره؟
نترس دلتنگی میدونه چه جور جاتو نگه داره

چه جور بسپاره روزامو به بغض و گریه و سردرد
تو رو هرکی که دوست داری تموم کن بازیو برگرد

تو که از من خبر داری منِ حساس تیرماهی
هنوز گل میخرم واست هنوز کافه میرم گاهی

هنوز دستاتو میگیرم سر میز ته کافه
هنوز وقتی که میپرسه میگم لطفا دو نسکافه!

آره رفتی ولی یادت کنارم هست روز و شب
یه جوری بیش تر از تو به من نزدیکه لامصب!

میدونم داری میخندی خوشم میاد آرومی
بخند میدونی لبخندت همه دنیامه خانومی

یادم میاد روزایی که از دنیا دلم پر بود
همین لبخند تو واسم همه دارو و دکتر بود

ولی حالم بده حالا و تو حالیت نیست نامرد
تو رو  هرکی که دوست داری تمومش کن، بسه، برگرد!