برو

از این حالی که من دارم توء ابله چه میفهمی؟

نمی فهمی که داغونم نمی دونی چه بی رحمی

دارم پر پر میشم واست دلت رو دادی دست کی؟

من عاشق رو میفروشی به اون بازاری خیکی؟!

خداییش مثل من میشه؟ تو رو نصف منم میخواد؟

تو کوه قاف هم باشی مث من دنبالت میاد؟

نمیدونم چرا اما قبول کن جوری بد کردی

که نه راهی جلوت داری نه راهی مونده برگردی

ببین تو خونه ی بختت جامو دادی به اون یارو

الان شادی؟ سرافرازی؟ بالا میره پول از پارو؟

خیالی نیست خوش باشی ولی دنیامو دزدیدی

نمیمونه همین جوری یه روز تاوانشو میدی

یه روز وقتی که اون میره تو رو تنهات میذاره

همون روزی که میفهمی که پول شادی نمیاره

من حساس تیرماهی واست جونم رو میدادم

تو کاری کردی فهمیدم تاسف داره که سادم

تاسف داره قلبم رو کف دستام میگیرم

واسه مثل تو نامردی شبانه روز میمیرم

برو خوش باش میدونی؟ کلام آخرم اینه

چقد خوشبخته اونی که گل از لبهات می چینه...

Rest In Peace

مزرعه ی خانوادمان را ملخ زده است

کار از سم پاشی گذشت

فکر کافور باید بود کرور کرور

تا بلکه ضماد کردن شاید بر این همه مصیبت

چاره چیست

باید واقع بین بود در برابر واقع گرایی روزگار

خسران را لاجرم به نسیان باید سپرد...

:P

من سر به سرت نمیگذارم خوبم

تا سینه ات هست سر چرا محبوبم؟!

این هفته بالاخره در خانه ت را

با ایل و تبار و دسته گل میکوبم!

بعد از مدت ها رباعی

کاهیده شدم بفهم! خوبم... ماهم

اینقدر نگو حیله گرم، روباهم

دست از سر حرف های مردم بردار

اصلا به کسی چه من تو را میخواهم!

بانو 2

رمان نباش بانو

اینجا که ادبیات نیست!

من طاقت تعلیق ندارم

این همه کشمکش برای چه؟

من با تو فقط به رسیدن فکر میکنم، به اوج

دست کم غزل باش

عاشقانه

بگذار یک بیت در آغوشت بگیرم

کم محلی چرا؟

منم

بابای گنجشک های شهرمان

به جا آوردی؟

برگرد

امان از دست عشق تو که خیلی مردم آزاره
خودت که رفتی اما این نمیخواد دست برداره!

تو هم انگار خوشحالی که من درگیرتم آره؟
نترس دلتنگی میدونه چه جور جاتو نگه داره

چه جور بسپاره روزامو به بغض و گریه و سردرد
تو رو هرکی که دوست داری تموم کن بازیو برگرد

تو که از من خبر داری منِ حساس تیرماهی
هنوز گل میخرم واست هنوز کافه میرم گاهی

هنوز دستاتو میگیرم سر میز ته کافه
هنوز وقتی که میپرسه میگم لطفا دو نسکافه!

آره رفتی ولی یادت کنارم هست روز و شب
یه جوری بیش تر از تو به من نزدیکه لامصب!

میدونم داری میخندی خوشم میاد آرومی
بخند میدونی لبخندت همه دنیامه خانومی

یادم میاد روزایی که از دنیا دلم پر بود
همین لبخند تو واسم همه دارو و دکتر بود

ولی حالم بده حالا و تو حالیت نیست نامرد
تو رو  هرکی که دوست داری تمومش کن، بسه، برگرد!