وقتی دفترچه شعر قدیمیت رو پیدا میکنی و...
تمام ترس من از این ترانه لبریز است
که عاشقانه ی بعدی سکوت پاییز است
غروب می کنم اکنون به سمت خاموشی
و دور می شوم از شهر بی فراموشی
قسم به خاطره هایی که تلخ و شیرین است
به جوجه شاعر تخسی که خودبزرگ بین است
به نامه های نخوانده که سوخت توی اجاق
به ریسمان خم متصل به سقف اتاق
به رد پای تنفر به عکس پاره ی ما
به بوسه های پس از سکس نیمه کاره ی ما
به آخرین تب تردید پشت پنجره ات
به جمله ای که شکست توی بغض حنجره ات
پیاده می شوم اکنون که عشق در دهن است
دوباره فکر هم آغوشی ات سوار من است
شروع می کنم از نو به روی هر دیوار
درشت درشت می نویسم که مرگ بر تکرار

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 23:13 توسط عباس کهربا
|