با تو باز عاشق شدن معنای دیگر می دهد

زندگی را عشق تو سامان و زیور می دهد

ما خرابیم از می عشقت تو از ما غم مگیر

کاین خراب از عشق تو چشم و دل و سر می دهد

گاه گاهی از دهانم حرف تلخی می پرد

حکم بخشش گفته اند ارباب و سرور می دهد

من به حقت بارها ظلم و جفا بنموده ام

یا ببخشا یا که حق فردای محشر می دهد

هر جزا خواهی مرا ده کاین جزا

چون تو می فرمایی ام شهد است و شکر می دهد

من همی نازش کنم صد بار قربانش روم

او ز قبلش پاسخی بس ناسزاتر می دهد

می کشد تا دهر باشد ناز او را کهربا

تا ببیند او به کی این کار آخر می دهد